322
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 0:26
عجب شبی یک ساعت در جا زدیم. تمام شب خوابم نبرد.
321
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:25
سلام. بالاخره منم سرما خوردم. اصلا نفهمیدم امروز چطوری گذشت...
319
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:17
It's not the future that scares me, it's the past repeating itself in the future....Tonight I'm so unhappy.God, it always hurts when you have to say goodbye.
320
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:17
من اینجا هستم و آسمان به زمین نیامده!و من از غم نمرده ام هنوز!زندگی کردن از فکر زندگی کردن آسان تر است، شاید برای همین آدم هایی که بیشتر فکر می کنند خودکشی می کنند، فکر زندگی از پا درشان می آورد نه خود زندگی!تمام شب راننده ما رو منتظر کرد، الان مسافرها بی خیال و بی عجله میرن پایین....راننده حرص می خ...
316
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 1:18
سلام. امروز با پسرخاله جناب خان رفتیم لباس دیدیم.الان خیلی خسته ام. نمی دونم کی برم تهران، لباس مجلسی خیلی گرونه....امشب که یکی پوشیدم یه لحظه حس کردم یه بخش فراموش شده ای از ذهنم،یه لحظه اعلام وجود کرد، یه حس گمشده خاص! برای پسرخاله یخچال خریدن.خیلی گرون شده. ترجمه ها مونده، اصلا پیام حاوی فایل ترج...
315
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:34
یکی از آرزوهایم به واقعیت پیوست..... متشکرم!
306
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:04
Hi. Today I went to Jenabkhan’s office. She told me sth that made me think. She told me his associate had told her that it’s not enough that your sister knows how Photoshop works. We need a true graphic designer for designing the logo and visit card….and I thought, wow…! It’s not easy to do sth, eve...
307
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:04
تصمیم گرفتم با یه کانال معتبر برای ترجمه متن های تخصصی کامپیوتر و تک همکاری کنم! از ساعت 9 تا حالا به دردسر 1 صفحه ترجمه کردم، واقعا چرا خودمو به زحمت می اندازم؟نمی دونم.اصلا نمی دونم طرف خوشش بیاد یا نه....بهرحال. امروز روز خوبی نبود.ولی الان زمان خوبیه.مامان و بابا از شهرکرد برگشتند.کلی برای اسباب...
308
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:04
امروز کلاس طراحی وب عالی بود.دیگه منو یه وب دیزاینر تصور کنید! تصمیم گرفتم اسم مستعار خودمو بگذارم Gru.همون شخصیت بامزه توی من شرور.خیلی بهم می خوره! متن سوم هم بدستم رسید.این کار بهم احساس ارزشمندی میده.آدرس کانال رو میگذارم:compute asljavan@
312
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 11:19
همین الان یه گفت و گوی منطقی با از دیگران متشکر داشتم. بهم گفت پسرخاله الان دیگه وضعیتش فرق می کنه، دیگه نمیشه ازش انتظار داشت....چرا؟ چقدر غم انگیزه، حس می کنم خیلی تنها هستم، و تنهاتر خواهم شد. بهرحال از دیگران متشکر بهم گفت برم لپ تاپم رو انتخاب کنم، نگران پولش نباشم....بهم میگه من مطمئنم تو ازش ...
313
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 11:19
سلام. از کلاس بقایی میام، امروز بقایی اصلا اعصاب نداشت...به قول خودش امروز روز خوبی واسش نبود، یه سری اتفاق کوچیک افتاده بود که حسابی بهمش ریخته بود! اگه جای من بود چه می کرد! امروز صبح با دوتا از بچه های دبیرستان رفتیم میدون.خدایا اگه اصفهان این میدون رو نداشت من دق می کردم!دیشب هم میدون بودم! خلاص...