
باز شبانی رو گذاشتم و حدود پنج و ده دقیقه زدم بیرون.دوتا از سیستم ها روشن موند، شبکه بود نمی خواستم کابلش رو برآرم....الان تو اتوبوسم به سمت مترو، بیشتر از نظر روحی خسته ام.امروز مقدم سر کلاس بچه های ICT دو ساعت داشت از روی جزوه می خواند، بعد هم که گفت برنامه بنویسند همه از روی جزوه کپ زدن، تمام زحمات هفته پیش برباد رفت...بابا به خدا ما خودمون هم اینجوری برنامه نویسی یاد نگرفتیم، از روز اول سر کلاس انصاری یه الگوریتم نوشتیم یه برنامه، هیچ کس هم از روز اول ننشست تمام انواع داده ها رو با تعداد ارقامی که میگیره برامون بگه... خسته ام از این همه مشکل، مشکل، بچه ها...
ادامه مطلب