
منتظرم از دیگران متشکر بیاد و راند بعدی دعوا شروع بشه. دعوا سر همنشین بد من، دعوا سر دیر اومدن اون، دعوا سر مدیریت این آپارتمان لعنتی، دعوا با همسران گرامی اهالی آپارتمان، دعوا سر ازدواج کردن و نکردن از دیگران متشکر، دعوا سر اینکه همه عالم اشتباه می کنند غیر از مامان و بابا و سعی جدی اون ها در فهموندن این موضوع به ما.حقیقتا چرا من این قدر موجود بی شعوری هستم که وقتی می رم تهران بازم دلم برای اینجا تنگ می شه؟اصلا دلم دقیقا برای چی تنگ میشه؟خدایا این تابستون قراره حسابی حال منو بگیری دیگه؟ باشه! من صبر می کنم و روزها رو می شمارم، امروز بیست و یک مرداد، بیست و دو روز دیگه انتخاب واحد، سی روز دیگه...
ادامه مطلب