خرید بک لینک
دارم فکر می کنم این بچه ها رو ول کنم خودم بشینم فصل دو کتابه رو که می پردازه به ساختمان داده ها و مسائلش بخونم، اما اون بخش ایده آلیست ذهنم میگه نه، صبر کن، پس کار گروهی چی میشه؟ ارزشش رو داره صبر کنی. از یه طرف از ظهر که ازشون-13 نفرن- پرسیدم یه تایم آزاد بدید قرارمون رو ست کنیم هیچ کس جواب نمیده.

اسکایپ رو نصب کردم. فقط و فقط منتظر یه نفرم که قدم بذاره جلو و باهم پیش بریم. اما همه با دیدن پیام من انگار بدتر توی افق محو میشن. خودم رو تصور می کنم که میشه یه جلسه خوب داشت، با هم خوند، با هم راجع به خط به خط مطلب بحث کرد، حتی خودمو تصور می کنم که در آینده جلسه حضوری میگذاریم با همون حال و هوایی که انتظار دارم، مث روزهای معرکه ی خانه ریاضیات.

اما واقعا، فک نکنم اینا پایه باشن. هنوز باید هر بار بهشون یاد آوری کنم توی گروه سوال بپرسید نه خصوصی، هنوز باید خودم سوال بپرسم خودمم جواب بدم، هنوز یه عده یه هفته روی یه مساله کار می کنند و هیچی نمیگن و انگار نه انگار که این کار تیمیه نه فردی.

این هاست که حالم رو میگیره.

میشینم توی اتاق و برای هزارمین بار تلگرام رو چک می کنم!

مساله ششم رو شروع کردم و صورت سوال رو درست نمی فهمم.

کتاب clrs رو ورق می زنم و فکر میکنم فقط یکی مثل اکازیون میتونه آدم رو مجبور کنه چنین کتابی رو به عنوان رفرنس اصلی مطالعه کنه...که نیست.

یه سریال انگلیسی جدید شروع کردم به اسم Suits. پر از اصطلاحات و کلمات حقوقی. ولی خوشم اومد. احتمالا بقیه اش رو هم ببینم.

جناب خان صدام میزنه، میگه بیا چای دم کن. این روزا خیلی پریشونه. صاحب مغازه اش میگه تمدید نمیکنه. دنبال یه جای جدیده.

امروز تازه به فکرم رسید یه این راحتی نمی تونم مطالب ویکی وب رو از بلاگفا به وردپرس منتقل کنم. باید فردا بیشتر درموردش سرچ کنم. می خوام تا آخر تابستون این کار رو بکنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:13 توسط خانم مهندس بعد از این |

برچسب: کار,گروهی,مساله,همیشگی, نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

صفحه بندی