سرم درد میکنه و دلم میخواد زودتر برم خونه و بخوابم.
دیروز مدت زیادی درگیر کار با github بودم. کار کردن باهاش بدقلقی های خاص خودش رو داره. بالاخره موفق شدم دوتا پروژه ای که تکمیل کردیم تا الان برای شی گرایی رو بگذارم اونجا. بچه ها دائم بهم میگن کدهاتو بده، فکر کردم گذاشتن توی گیت باحال تر باشه.
یک ساعت و نیم دیگه......
به خانم نویسنده گفتم امروز بیا درمورد ادامه کار با جدول هایی که ساختم کمکم کن، اول هم گفت میاد، بعد که من رسیدم دانشگاه و لپ تاپ 2 کیلو و 300 گرمی ام رو! دنبال خودم راه انداخته بودم، پیام داده من رفتم همایش فرهنگ! آخه انصافا همایش فرهنگ مهمتره یا.... بی خیال. اصلا این فرهنگ کیه؟! خیلی ناراحت شدم. خودم که خودم رو میشناسم ، به زودی تلافی می کنم این حرکت رو. آدم وقتی یه حرفی میزنه باید روی حرفش بمونه.
آهان، اینم بگم. دیروز برای اولین بار قورمه سبزی درست کردم، حرف نداشت. واقعا، آشپزی کردن کار سختی نیست، فقط حوصله می خواد.
سرم درد میکنه
این سردرد لعنتی
این یک هفته لعنتی
تکمیلی: این هفته پنج شنبه 2 آذر، مرحله آنلاین مسابقات acm هست، مسابقه اصلی، regional. ما caoch نداشتیم که ثبت نام کنیم... فکر کنم دلیل کافی هم نداشتیم. حرفی هم نداشتیم بزنیم.
گاهی انگار تلاش ها قرار نیست آدم رو به جایی برسونه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 16:15 توسط خانم مهندس بعد از این |
برچسب: استقبال,
نویسنده: سام بهرامی