خرید بک لینک
امشب تقریبا داشتم کار دست خودم میدادم. فکر کردم کلید یکی از سایت ها رو گم کردم، داشتم خل میشدم از بس گشتم. آخه در گم کردن چیزها خیلی سابقه دارم. دست آخر هم فهمیدم استاد دیوانه برش داشته. یعنی وقتی فهمیدم دست اونه می خواستم خفه اش کنم. دیگه امتحان های عملی داره شروع میشه و کار من بیشتر از همیشه. سیستم ها هم همه مشکل دارن رو اشک بچه ها رو در میارن.

از دیروز تا حالا زیاد روحیه ام خوب نیست. در واقع داغونم. دلیل هم داره ولی حوصله ندارم توضیح بیشتری بدم. دیروز که یه خواب مزخرف می دیدم و بیدار شدم قشنگ نشستم گریه کردم! امروز هم از دانشگاه که اومدم دقیقا نشستم یه دل سیر گریه کردم! حق داشتم. الان حس می کنم به کم از اون بار غصه ام کم شده. درست میشه. مشکل اینه که یه آدم محکم و قوی نیست دو کلمه باهاش حرف بزنم. دکی که از خودم بدتره.

شاید آخر هفته یه سر برم اصف. دلم تنگ شده، از یه طرف حال ندارم پنج ساعت بنشینم توی این اتوبوس ها.

آهان، امروز فهمیدم به حق التدریس های دانشگاه ساعتی 6900 میدن. به یه عده هم ساعتی 12. خیلی کمه، مسخره است!

جدیدا همه کارهای آدم ها برام قابل توجیه شده. یه نظر من هیچ انسانی رو نمیشه یه خاطر کار اشتباهش سرزنش و قضاوت کرد. مثلا اگه یکی زد یکی رو کشت، این کاملا قابل توجیهه، اگه یکی معتاده، این کاملا قابل توجیهه، اگه استادی از کارش کم گذاشت یا فروشنده ای کم فروشی کرد، این کاملا قابل توجیهه. به شخصه تمام حق هایی که از من پایمال شده رو می بخشم. یه نظر من ما این جوری می تونیم علیه این سیستم ظالمانه آفرینش انقلاب کنیم!

چرت و پرت نمی گم، ولی بد نوشتم. توضیح بیشتر هم نمیدم اما همه اش بر میگرده به این روزهای جمعه لعنتی و یه چیزی که تا الان ترجیح دادم بیانش نکنم.

به نظر شما سیستمی که خدا راه انداخته ظالمانه نیست؟ حوصله ندارم یک قدم برگردم عقب و فکر کنم خدا وجود داره یا نه، چون به نتیجه ای نمی رسم. اما با پیش فرض وجود داشتن، این خدا با تعاریف متداول، این روزها در نظر من بشدت ظالم و بشدت ترسناکه. تا کی ما به راه راست هدایت شویم!

تکمیلی: راستش دیگه حالم از «قانون دوم ترمودینامیک» بهم می خوره! با یه فیزیکی زندگی کردن هم عجب مشکلاتی به همراه داره . بخصوص وقتی اصلا میانه خوبی با فیزیک نداشته باشی.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 3:11

صفحه بندی