همیشه این سوال رو مخ منه. اوقات فراغت کجا بود؟ سرعت عجیب زندگی توی این شهر برای آدم اوقات فراغت نمیگذاره.
امروز به ناهار نرسیدم و مجبور شدم یک راست برم سر کلاس. باز با ناپیوسته ها داشتیم مشکل پیدا می کردیم! خیلی جالبه. ما دو گروه اصلا چشم دیدن هم رو نداریم. دلیلش هم فکر کنم این باشه که همیشه در یه زمینه هایی اون ها رو زدند توی سر ما و برعکس.
سر کلاس یکی از بچه های acm یه سوال کلی پرسید که من قشنگ زدم به فاز سخنرانی و دو ساعت حرف های مثبت انگیزشی به خوردشون دادم
آخه برای خودم خیلی جالبه. آخرین باری که دور هم جمع شدیم چیزهای جالبی راجع به یه عده متوجه شدم. مثلا یکی از بچه ها هست که همین طوری از راه می رسه و یه ایده میده، و درست هم میگه. بعد در کل ساعت اون جلسه سوالاتی می پرسه که من میگم خدایا انی که اصلا سوال رو درست نفهمیده چطور چنین ایده درخشانی به ذهنش رسید؟! بعد آخر کار باز یه ایده راجع به حل یه مشکلی توی برنامه میده که هیچ کس تحویلش نمی گیره، میام خونه و سعی می کنم مشکل رو حل کنم، می فهمم دقیقا درست گفته!
به نظر من یه نبوغ خاصی داره! انگار یه لحظات خاصی توی مغزش یه اتصالی برقرار میشه و بعد همه چیز ریست میشه! خودمم بعضی وقت ها این طور هستم.
یکی دیگه هست یک خط کد نمی تون بنویسه، ولی خیلی قشنگ مساله رو تحلیل میکنه. این قدرتش رو دوست دارم. دقیقا داشتم بهشون می گفتم دور ایستادن و فکر کردن به این که میتونیم یا نمی تونیم به درد نمیخوره. توی هر کدوم از این جلسه ها ما داریم قابلیت هامون رو کشف می کنیم و سعی می کنیم روش کار کنیم....بعد یک لحظه این سوال رو از خودم پرسیدم، من چه قابلیت خاصی دارم؟
البته من خیلی قابلیت هایی دارم که خوب ازش باخبرم، حداقل در این لحظه که حالم خوبه همه رو به رسمیت میشناسم. اما، اون لحظه انگار دنبال یه چیز خاص می گشتم.
و بعد، ساعت ها بعد فکر کردم، قدرت مدیریت! اصلا خود این سخنرانی امروز هم اثبات این ماجراست. واقعا فکر نمی کردم زمانی این کار به این جا برسه. نمیگم خیلی شاهکار هستیم الان، اما با توجه به اینکه میدونم چه طور و از کجا شروع کردیم، کاری که داریم سعی می کنیم انجام بدیم شاهکاره!
بگذریم، تازگی دکی بهم میگه خیلی خود شیفته شدی! حالا یه بار هم به جای self-sabotage همیشگی، یه کم خودمون رو تحویل بگیریم:)
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:29 توسط خانم مهندس بعد از این |
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی