آخه، روز پنج شنبه بلند شدی اومدی دانشگاه برای درس سیستم عامل، خب .... بشین سر کلاس بزار درس بده، هی مث بچه مدرسه ای ها خسته میشی میگی بسه؟ خب اصلا نمیومدی. بعد یک عده هستند که به کلمه پروژه حساسیت دارن. خب پروژه نمی تونی انجام بدی، دوست نداری، حال نداری، هرچی. می رفتی یه رشته الاهیاتی، چیزی، چه میدونم، اصلا ریاضی محض، روانشناسی، اقتصاد، زبان... فقط قدم توی رلم مقدس مهندسی اونم از نوع کامپیوترش نمی گذاشتی! حالا که میخوای اون مدرک مهندسی لعنتی ات رو که این روز ها به واسطه همین شما، از اعتبار ساقط شده، بگیری گیرم اصلا میخوای بزاری دم کوزه آبشو بخوری، یا میخوای برای خانواده شوهر آینده ات کلاس بذاری که مهندسی و ... ، خب باش. ما که نمیگیم نه، میگیم سد راه چهارتا دیکه که میخوان ته این چهارسال یه چیزی حالیشون باشه، نشو. بفهم، بعضی آدم ها حال میکنند با اون چیزی که تو حال نمیکنی. با مفهوم راند رابین توی سیستم عامل حال می کنند، با الگوریتم دایکسترا حال میکنند، اصلا با سری فوریه هم حال می کنند، با نشستن پشت لپ تاپ و کد زدن حال می کنند، نمیکنی، توی حال بقیه نزن!
آخ دلم میخواد این بیانیه رو بفرستم یه عده از هم کلاسی هام بخونند. امروز سر سیستم عامل گفتم من میخوام پروژه انجام بدم، هرکی نمیخواد نده. یک عده فحشم دادند، یک عده از دوستان هم با چشم های درشت شده از تعجب از میزان شجاعت من، که در مقایسه با میزان ترسو بودن اونها واقعا شاهکاره، نگاهم کردند. (البته این عده از 10 نفری هستند که در یک پنج شنبه به این جمعه ای! اومدن دانشگاه که حضوری شون رو بزنند و برن!)
خلاصه، دارم یک سری تغییراتی اعمال میکنم، نمیشه که یک عده برای من دادم تصمیم بگیرند، اصلا حق ندارند تصمیم بگیرند. سیستم عامل به پروژه احتیاج داره، کامپایلر هم همین طور. بحث اون رو هم باید یک دوشنبه از دوشنبه های قبلی باقی مونده این ترم پیش بکشم...
یک سری فقط میان دانشگاه مدرک بگیرند. کاش بعد از دیپلم یک سری مدرک آماده و رایگان میدادند دست این افراد که این طور ظرفیت دانشگاه ها و اعصاب بقیه و عمر خودشون رو سرویس نکنند.
خوابم میاد، دارم میرم خونه. دیشب فیلم ملی و راه های نرفته اش رو دیدم که تاثیر جدی روم گذاشت. به نظرم دیدن این فیلم برای همه واجبه! البته شاید توش اغراق شده باشه، بلکه این توجیهات مزخرف سر اینکه چرا اسلام حق طلاق رو به زن نداده رو از عرف جامعه کنار بگذاریم و بپذیریم که زن میتونه حق انتخاب داشته باشه، گیرم اصلا به ضرر شوهر و بچه و کانون گرم خانواده. انگار وسط یک مشت اراجیف انسانیت یک زن فراموش شده!
راستی، روز معلم رو تبریک میگم، به اون معلم هایی در زندگی ام که بیشتر از خودم بهم باور داشتند و به طرز معجزه واری حق همیشه با اون ها بود. اگه معلم هستید هیچ وقت اینو یادتون نره، یه نقطه قوت توی هر کس وجود داره که اگه کمی nurture بشه نتیجه فوق العاده ای میده. و اینکه آدم ها در مسیر رشد همیشه به تایید احتیاج دارند، نه بی تفاوتی و سرکوب. تایید رو ازشون دریغ نکنید.
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی