خرید بک لینک
بابا این کتاب هنر خوب زندگی کردن رو دست میگیره هی یه بخش هایی اش رو بلند میخونه!

نمیدونم چرا، دوست ندارم کتاب رو. گرچه حرف های خوبی میزنه.

باید یه چشم پزشکی برم. باید تصمیم بگیرم کی باید برگردم و دائم این تصمیم گیری رو عقب می اندازم. دلم نمیخواد برگردم. دلم نمیخواد بهش فکر کنم. لعنت.

همه چیز خوبه. امروز داشتم فکر میکردم اگه یه مرتاض هندی که با روزی یه عدد بادوم زنده است رو یهو یه روز یه غذای مفصل بهش بدن، قطعا بعدش میمیره! درحالی که میتونسته با همون روال خودش سال ها زندگی کنه! حالا من از وقتی اومدم هرچی بیشتر می خورم حس میکنم بدنم ضعیف تر میشه!

پروژه ام رو بردم دفتر کار جناب خان و سر نیم ساعت جواب داد! و تازه دیدم چه ساده بوده! البته بعد سعی کردیم قابلیت چشمک زن بودن LED رو هم بهش اضافه کنیم، اما جواب نداد. یعنی یه جای کار می لنگید.

دلم میخواد بخوابم. خونه بدون شلوغ های از دیگران متشکر زیادی سوت و کوره! مامان هم که کشته ما رو با این بیمه قالی بافی اش.

اما خوبه. اگه این همه رو تهران داشتم، چقدر بی نیاز بودم از همه چیز و همه کس....

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:58

صفحه بندی