نمیدونم چرا اینقدر ناآرومم. لعنت بر شیطون. لعنت به تغییرات.
امروز همش بارون میومد ولی من نرفتم بیرون. فقط دور خودم چرخیدم.
حس میکنم دارم خودم رو نابود میکنم. بابا رفته یک مشت چیز خریده و حالا هی حرص میخوره فلان چیز شده فلان قدر.... مامان سبزی گذاشته واسه سوپ. خدایا، من فقط به یک ذره آرامش احتیاج دارم که این سه روز رو بگذرونم و بیوفتم روی دور امتحان های لعنتی...
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی