آخ، هیچی از با هدفون خوب آهنگ گوش دادن بهتره نیست. بالاخره باز یکی برام هدفون خرید. هنوز که هنوز Email Auth راه نیوفتاده برای چت اپ. اصلا نمیدونم باید چیکار کنم. انگار کار راحتی نیست. بعلاوه باید کپچا گذاشتن رو هم درموردش سرچ کنم. این خانم طراح برام یه طرح زده توی فوتوشاپ فرستاده که خیلی جای کار داره. طرف دو ترم پایین تر از خودمه و یه زمانی TA کلاس پیشرفته اش بودم. تنها کسی بود که توی کل اون کلاس شماره ام رو گرفت و باهام در ارتباط بود. کاش بیوفته روی غلطک. به یک طراح توی زندگی ام احتیاج دارم! یه جورایی حس بزرگتری نسبت بهش دارم، اهل برنامه نویسی هم نیست که توی دست و پام باشه... خوشم میاد ازش.
یه کاری کردم که شاید بعدا منو بکشونه به ناکجا آباد، ولی کردم. شاید شاید شاید کارآموزی ام رو برم پیش آقای ع. یکشنبه مشخص میشه. نمیدونم چرا ولی از چند ترم پیش همش توی ذهنم بود برم حصین به عنوان یه asp کار، کارآموزی و بعد همونجا موندگار بشم. برام حصین یه جای خاص بود. هی میرفتم سایتشون رو چک میکردم ببینم دیگه توی لیست چیزهایی که انتظار میره بلد باشیم چی باید یاد بگیرم.....شاید تخیل بچگانه ای بوده باشه. مطمئن نیستم. این روزها متوجه شده ام علارغم اینکه بشدت میتونم منطقی فکر کنم و تحلیل کنم، منطقی نمیتونم عمل کنم. یعنی تهش احساسی رفتار میکنم. و متوجه شدم یک اخلاق ناجور دارم و اونم اینه که آرومم ولی یکدفعه میزنه به سرم. و وقتی میزنه بسرم دیگه فقط باید ولم کنند به حال خودم باشم. این توی شرایط عادی مشکلی پیش نمیاره، اما توی یک شرایط حساس ممکنه گند بزنه به کل زندگی و برنامه هام. من به اون پول لعنتی احتیاج داشتم..
باز برنگردم بهش. بشدت لنگ پولم.
بیماری To do list تهیه کردن هم گرفتم. کار مفیذ که نمیکنم، فقط لیست مینویسم که میخوام چیکار کنم!
یکشنبه میرم دانشگاه ببینم میتونم واحدهام رو درست کنم. اگه اونطرف اوکی بده و انقلاب هم به حد نصاب برسه، دو روز در هفته میرم دانشگاه و دو روز کارآموزی. بخش منطقی وجودم دعا میکنه اون طرف اوکی نده!
کاش حداقل اگه قرار شد اونجا برم کارآموری پول رفت و آمدم رو بهم بدن. روزی 6 خرج تاکسی ام میشه :( ببین به چه روزی افتادم، از ساعتی 20 به هیچی. انگار خودم هم باور نداشتم چنین پولی بگیرم درسته.
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی