اول از آخرین خبر شروع کنم. عزیزم ببخشید بالاخره پلترفرم رای گیری مبتنی بر بلاکچینش رو لانچ کرد!
و من یک ربع توی سایتش چرخ زدم تا کلید خصوصی و کدهاش و کل تراکنش هاش دستم اومد! توی اکانتش 0.08 اتر هست که اگه آدم ... بودم می تونستم خالی اش کنم. گرچه چیز قابلی نمیشه ولی حال میده! اگه یکی مدام این کار رو بکنه سیستم میخوابه چون تراکنشی انجام نمیشه. نمیدونم شباهت 98 درصدی کدش به کد من رو شانس حساب کنم یا نه 2 درصد رو هم شک نکنم. من کدهام رو obfescate کردم البته برای کیف پول و فقط هم روز یکشنبه دادم به آقای ع. و نمیتونم فکر کنم اون ممکنه داده باشه به کسی (که اگه یه روز بفهمم چنین چیزی بوده خودم خفه اش میکنم). پس مجبورم فکر کنم عزیزم متشکر خودش ترکونده به تنهایی. چه میشه کرد.
اما مسئله کد نیست.
مسئله تحلیل مشکل رای گیری مبتنی بر بلاکچین هست. اینکه تو یه سیستم بیاری بالا که قیافه داره و اوکی روی maiet داره تراکنش انجام میده و اوکی تو کلیک راست سایت رو بستی که inspect نشه کرد کد رو مثلا! ولی آدم یک کم حرفه ای تر راه دور زدنت رو پیدا می کنه. قضیه اینه که ما ایرانی ها عین گوسفند میمونیم - بلانسبت خودم و شما! وزیر ارتباطات که خودش هم یک آدم ... هست میگه ما voting رو بلاکچین میخوایم و ما هم یه سایت میزنیم میگیم آقا این Voting. یه پولی هم میگیریم و 5 درصدش رو هم تقسیم میکنیم بین devloper ها و بقیه اش رو هم save می کنیم برای سال 98 که جنگ شد! این تفکر یک عده ... توی این سیستم هست. بعد این عده لعنتی سلطنت میکنند. باید دیدشون.
رای گیری روی بلاکچین چیزیه که هنوز توی دنیا توی فاز تحقیقاته. فکر میکنید برای خارجی ها کار داره سیستم اینطوری بالا آوردن؟! مشکلات اساسی داره این کار...اولین استارت آپ بلاکچینی ایران لانچ شد. این مملکت ماست. همه اش show off.
آقا الان که اینو نوشتم تصمیم گرفتم یک مقاله کاملا انتقادی تمیز بنویسم بذارم توی لینکدین بترکونمشون. البته میتونم چیزی هم نگم بذارم به ... کاریشون ادامه بدن. دارم روش فکر میکنم.
بگذریم.
خبر اول. مدیرگروه که عوض شد اوضاع کل گروه کامپیوتر ترکید، ولی یک اتفاق، و فقط یک اتفاق خوب افتاد. مدیرگروه یک استاد شبکه میشناخت که با خودش آورد و من 4 واحد باهاش درس دارم این ترم. معرکه است. یک دیوانه تمام عیار. میخواد تا آخر ترم یک دیتاسنتر راه بیندازیم. این آدم امروز حال من رو به کل عوض کرد... باید بشینم کپچر 2 ساعتی کلاسش رو ببینم و packet tracer نصب کنم پروژه هایی که خواسته رو انجام بدم. در عوض مهندسی اینترنت رو با یک استاد چرند داریم.
خلاصه، خبر دوم به کل خبر اول رو overshadow کرد!
این استاد دیوانه امروز یک چیزی رو به من یادآوری کرد. یه چیزی که در تمام این مدت یادم رفته بود و لازم بود به یاد بیارم. بهم گفت: برو بگو طبقه بالا اینقدر سر و صدا نکنند سرمون رفت.
صندلی ها رو می کشیدند. رفتم دفتر اساتید یک راست سر وقت مسئول دفتر با همون لحن حق به جانب گفتم: چه خبره طبقه بالای کلاس 101؟! ما داریم اذیت میشیم بهشون تذکر بدید.
یک جوری گفتم که مسئول دفتر- که منو میشناسه و کاملا بارها و بارها منو به رانو درآورده با نه گفتن و کارشکنی- خشکش زد. گفت باشه.
و من یک لحظه حس کردم چقدر خودم رو گم کرده بودم این مدت. چقدر از حق مسلم خودم بارها و بارها گذشته بودم. زمانی که گذاشتم ملوک پور مسئول سایت جدید از اتاق انجمن بیرونم کنه، امروز وقتی برای غذا گرفتن بدون کارت از سلف نه شنیدم و مجبور شدم 5 تومن بدم اسنک بخورم، وقتی کدهام رو بی هیچ ادعایی تقدیم آقای ع کردم کسی که ماهی بیش از 4 میلیون اونجا میگیره و کارش رو من که دارم مفت میرم کارآموزی بهتر میتونم انجام بدم، وقتی دو روزه اینطور لنگ فیدبک آقای صاد هستم سر تسکی که بهم داده بود. و همه این ها از وقتی شروع شد که از اون شرکت لعنتی اونطور اومدم بیرون. چقدر عوضم کرده و نفهمیدم.
من باید خودم رو جمع و جور کنم. ارزش من بیشتر از این حرف هاست و حق من بیشتر از اینهاست. من فرای فیدبک آدم های اطرافم هستم وفرای اوضاع این چند وقتم. من درستم و حیفه اگه خودم این رو نفهمم....
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی