امروز کله سحر رفتم دانشگاه، زنگ زدم به آقای ع گفتم بگو تکلیف منو مشخص کنند امروز آخرین روز حذف و اضافه است و اگر قبول نمیکنند من کارآموزی برندارم.![]()
البته که اینجوری نگفتم، کلی هندونه خرج کردم، اونم کلی ناز کرده بالاخره پرسید، گفتند تا شنبه باید صبر کنه. منم گفتم نمیتونم. گفتند پس کنسله. بعد وسط غر غز کردنش سر اینکه من همیشه میزنم زیر حرفم و لوس بازی درمیارم یک راه سومی به ذهنش رسید، ظاهرا مشکل سر این بوده که سیستم جور کردن برای من تا شنبه مشخص نمیشده، اما اگه من لپ تاپ میبردم اوکی بود. منم گفتم جهنم و ضرر. لپ تاپ هم میارم! بری با پای خودت، مفت واسه یکی کار کنی، سیستم هم از خودت باشه!
بهرصورت، جور شد. نامه اش رو امروز زدم که کاراش انجام بشه.
الان بیشتر از هرچیزی احساس آرامش میکنم چون این هفته کلا وسط زمین و هوا بودم که قراره چی بشه. فقط خداکنه همه چیز خوب پیش بره. واقعا به این آرامش احتیاج داشتم.
+ دیروز یا شاید چهارشنبه هفته پیش -چون من از چهارشنبه هفته پیش تا دیروز نرفتم بیرون جز واسه گشت زنی!- خلاصه تمام کارت هام رو گم کردم! کارت مترو، کارت ملی هوشمند لعنتی، کارت بانک تجارتم، کارت دانشجویی. دیشب اومدم خونه فهمیدم نیستش کیف لعنتی رو. نابود شدم.
واکنش این دفعه ام از دفعه قبل بهتر بود! اول رفتم تمام پول هام رو کارت به کارت کردم به اون یکی کارتم، بعد هم خونسرد رفتم بانک تجارت ته خانی آباد گفتم گم کردم، انصافا کارمنداش خیلی باحال بودند! طرف معاونه کارت میزد، بعد یه کارمند داشت میگفت فلانی برو پول بگیر، فلانی این کارت جدید رو بده فلانی رمزش رو عوض کنه، یعنی از وقتی پام رو گذاشتم تو نشسته بود تا کارتم رو دستم بدن! تازه شماره کارت رو هم عوض نکرده، یعنی دمش گرم!
کارت ملی هم که کلا یک چیز دکور بود تا وقتی گم شد، فعلا نمیخوام برم دنبالش. البته فکر کنم لازم هم نیست. به چه درد میخوره اون کارت لعنتی؟! می مونه کارت مترو که اونم تا آخر سال عملا به کارم نمیومد، و میگذارم اونور سال یه فکر براش میکنم. کارت دانشجویی رو هم 30 تومن مجبورم بریزم توی حلقشون واسه المثنی. همین شنبه این کار رو میکنم.
هرچه راحت تر بگیری انگار راحت تر میگذره این زندگی.
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی