بهم میگه وایستا با هم بریم، بعد که صبر میکنم انگار نه انگار خودش رو میزنه به کوچه علی چپ! بچه پروو!
امروز دیگه کمکش نکردم. از صبح دپ بودم سر قضیه کاری که بهم دادند. گیر کرده بود هیچ محلش نگذاشتم. طبق معمول برام زد به فاز سخنرانی که خوبه و اشکال نداره و مگه تو طراحی بلد نیستی و اگه اومده بوده از اول ساعتی ده میگرفتی و فلان. این رفتارش عصبی ام میکنه.
خلاصه. لپ تاپم هم با ماشین مجازی مشکل داشت و بدجور اذیت میکرد. ناهار رو ولی امروز حسابی خوردم. دمشون گرم، دلم یه ذره خوش شد!
بعد از ناهار golang و glide رو اوکی کرده بودم و VM بالا نمی اومد نشستم به خط خطی کردن. آخر اینقدر غر زدن که این پسره devops شون اومد کمکم. مشکل VM رو حل کرد و بیلد شد پکیج های مربوط به ربات و تمام. عصر هم رفت به یکی از دخترا گفت برام یه بخش کار رو که انجام داده توضیح بده.
دمشون گرم. واقعا میگم، آدم های خوبی هستند.
حس میکنم اول یک راه طولانی ام.
رسیدم به ست کردن کانفیگ ها که باید میومدم. رفت تا هفته بعد. باید ته و توی تنظیماتش رو در بیارم. آقای ع گفت تو که طراحی بلد نیستی، خندیدم. گفتم میشینم یاد میگیرم، مثلا.
امیدوارم بتونم یه جوری هندلش کنم که مسیر عوض بشه. از کار devops خوشم میاد. کاش از اول رفته بودم توی فاز لینوکس به جای برنامه نویسی و asp.
خیلی خسته ام. خداروشکر تموم شد. وای واقعا اگه بتونم از این فرصت استفاده کنم دلم میخواد این کار رو - البته اگه آزاد باشم توی انجام کاری که دوست دارم- ادامه بدم.
خنده داره. هر یکشنبه میخوام سر به تنشون نباشه و هر دوشنبه یه آینده ام در اونجا امیدوار میشم.
میخوام آخر هفته یه مقاله کامل بنویسم در مورد الگوریتم ها و بدم به صاد. کن لطفی کردم در حق اون الگوریتم ها....
آدم های خوبی هستند. هرچی به رفتارهاشون فکر میکنم، خیلی کار درستند. این پسره devops کاره امروز یه حرفی زد که نباید میزد و منشیه یک کاره اومده شوخی جدی بهش میگه اینجا شرکته، چاله میدون نیستا!
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی
تاريخ: سه
شنبه
7 اسفند
1397 ساعت: 21:50