میگم عقل کل! این سایت منه :-)
خیلی حال داد. وقت هایی که گیر میکنه و باهاش هم فکری میکنم رو دوست دارم. اونجا فقط من و اون زبون هم رو می فهمیم.
اما امروز آقای صاد یک تسک مزخرف بهم داده برای کل کارآموزی که حرف از UI زدن برای یک بات تریدینگ روی استلار هست. بهش گفتم اگه چنین کاری بهم بدی باید بشینم html, css یاد بگیرم. گفت مگه توی نمیگی asp کار کردی؟ گفتم آخه ... چه ربطی داره؟
ناراحتم. خیلی خیلی ناراحتم. دلم میخواد کاری رو بکنم که دوست دارم ولی نمیگذاره. میخوام بشینم بات رو روی لینوکس راه بیندازم که مجبور نباشم طراحی کنم، اما شاید نیاز به راه اندازی تست نت استلار لعنتی داشته باشم. فردا شروع میکنم. خسته ام.
باید هرجور شده خودم رو نجات بدم از اون فاز...
تازه امروز اون دو تا خانم موقع ناهار به من هیچی نگفتند و رفتند. بعدشم آقای عین گفت بیا بریم نرفتم. تهش منشی اومد گفت فلانی تو چرا نمیری ناهار؟! رایگانه!
گفتم لعنتی خب یکی تون زودتر بگید این رو!
بعد هم تشر داد به اون دو تا که چرا همینجوری رفتین بس معرفتی کردین!
فکر نمی کردم اینقدر با معرفت باشه. خوشم اومد!
تکمیلی: حامی درونم اشک هام رو پاک میکنه و میگه قول میده نگذاره این طور بشه. بهم میگه تا جایی که بتونه می جنگه و شورش میکنه، میگه حواسش هست بهم. میگه نگران نباش، درست میشه...
+امروز یه جاهایی که برای آقای ع توضیح میدادم چرا باید اینطوری کد بزنه خیلی حال میکرد. تهش گفت فلانی من یه عذرخواهی بهت بدهکارم. وقتایی که توی شرکت قبلی می نشستی و هی توی این تب ها می چرخیدی فکر میکردم این چیکار میکنه؟! الان می فهمم داشتی به این عمق و درک می رسیدی!
خنده ام گرفت. از هر کسی انتظار داشتم این ایراد رو ازم بگیره ولی از اون نه. مونده بهش بگم منم همش فکر میکنم تو هیچ کار مفیدی نمیکنی!
امروز که بعداز ظهر پشت سیستم خواب میدید! فکر کردم همیشه بهش گیر میدادم، از وقتی یک پادکست از صحبت های یک Agile Coach ایرانی توی اسپاتیفای شنیدم - بعدا لینک میگذارم- به کل فکرم عوض شده. امروز فکر میکردم حق داره طفلک. ما بیشتر از اینا باید خوشحال باشیم و نیستیم. برنامه نویسی کار سختیه و کسی این رو نمی فهمه...
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی