خرید بک لینک
جالبه، ما توی آدم های اطرافمون دست روی ویژگی هایی میگذاریم که احتمالا درونمون هست و احتمالا بشدت سرکوبش کردیم. مثلا من توی بی تفاوت یه آدم مغرور میبینم! یا، از خود متشکر، یا، بی تفاوت!

و تکذیب نمیکنم که اون بخش هایی که ازش میشناسم، خودمم. آخه آدم چطور میتونه چیزی رو بشناسه که ازش شناخت -یا خودآگاهی- نداره؟!

امروز رفتم با لوئیس لیت حرف زدم. ناامید کننده بود. جوری درمورد پروژه حرف میزد انگار "اینم یه سه واحدیه که باید بگذرونی"! مثل همه سه واحدی های دیگه این 4 سال. توی لوئیس لیت یه آدم بشدت واقع گرا میبینم که احتمالا از نرسیدن به ایده آل هاش زمان هایی بشدت ضربه خورده...

احتمالا حق با اونه. خیلی جالبه. expression هاش یادم نمیره. واقعا دچار یک جور بی انگیزگی شدم بعد از حرف زدن باهاش.

حالا توی توضیحات اون یکی کلماتی از قبیل "جذاب"، "جالب"، "جدید"، "آینده درخشان"، "بسیار مورد نیاز" ، "فوق العاده لذت بخش"، "تازه و قدرتمند". حتی الان هم که مینویسمش انگیزه میگیرم!

واقعا، چه بلایی سر لوئیس لیت اومده؟ (و شاید در انتظار من هم باشه؟!)

نچ. من به اندازه کافی دچار ناامیدی هستم.

حوصله ام سر رفت. این دو روز نشستم بخش ادمین مشتری رو زدم. دیتابیس رو هم تغییر دادم که بتونم عکس محصولات و کامنت مشتری ها رو هم داشته باشم. به سبد خرید هم فکر کردم و فعلا گذاشتمش توی Session. متوجه شدم برای آپدیت یه شی درون یک شی دیگه، اون شی بزرگه رو آپدیت کنیم، EF خودش جدول مربوط به شی درونش رو هم آپدیت میکنه! تنها مشکلم اینه که به هردلیلی navigator object برای مشتری از person ساخته نمیشه و نمیدونم چرا؟ یعنی یه سوتی توی طراحی دیتابیس میدم احتمالا که خیلی ضایع است ولی پیدا نمیشه!

متوجه شدم که تمام مراحل تحلیل و پیاده سازی این کار رو دوست دارم.

نه، من باید یه ایده خوب پیدا کنم و مسیرم رو در مورد سایت ادامه بدم و اینکار باید تا شنبه انجام بشه!

بی تفاوت میگه "اون میز هنوز خالیه". کاش شجاعتش رو داشتم میرفتم جلو.

یک بار دیگه برای طرفه نگار رزومه فرستادم. این دفعه توی ... هم باشم جواب موبایلم رو میدم. کار ترسناکی بود ولی انجامش دادم.

باید امضای صاد رو پای فرم 4 بزنم و به خودم نمره بدم 8 از 8....!

یه چیزی راجع به این -لعنتی سه بار بهش refer کردم و هنوز اسم مستعار براش پیدا نکردم، صبر کن، از این لحظه اسمش رو میگذاریم آقای اِلیس و دلیل خوبی هم براش داریم، خلاصه یه چیزی درموردش فهمیدم که نمیگم ولی خیلی جالبه!

برم صفحه جزئیات محصول رو بزنم واسه مشتری. دارم به مرحله خرید میرسم و این عالیه!

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:43

صفحه بندی