مثلا، من به جای اینکه از وقت خودم استفاده بهتری بکنم جون میکنم به بهترین شیوه بک این آنلاین شاپ رو بزنم. (البته این قابل تغییر نیست، چون من بیمار این کارم).
اما مثلا، همه رو تشویق میکنم فیلم آموزشی آقای ایکس رو بگیرند ببیننند.
هرچی فیلم آموزشی فرانت انده میدم دست بچه ها میگم بببینید.
حتی بک اند گروه دیگه هم میاد از من میپرسه باید چیکار کنم.
هر شنبه دارم 2.5 کیلو لپ تاپ رو با خودم راه می اندازم میبرم که کار کنیم.
از هر فرصتی، حتی تایم ناهارم میزنم، تا آخرین لحظه می ایستم که تحلیل کنیم، برای سوال هامون جواب پیدا کنیم. توی نوشتن تسک ها کمک میکنم. نرم افزار میدم نصب کنند.
بعد اینا چهارتا فرم و دو تا نمودار واسه اسپرینت نمی کشند.
طرف بعد از دو هفته یه مستر پیجی زده باید دید.
از قبل از عید دارم میگم این بوت استرپ لامصب به خدا واسه راحت کردن کار خودتونه، یاد بگیرید. کل فیلم های آموزشش 3 ساعته! هنوز وقت نکردند.
بعد طرف میگه خب کدهای منو تو بذار روی گیت. عزیزم چرا فکر میکنی من بیکارم؟! که وظیفه جناب عالی رو انجام بدم؟
بعد طرف میگه من یه 10 میخوام از این درس.
لعنت به من که گیر این دانشگاه لامصب و بچه هاش افتادم. لعنت به من که هی یادم میره کجام و سعی میکنم همه رو تغییر بدم. چرا واقعا؟! چرا؟ بعد وقتی معترص میشم همه بهشون برمیخوره. میگن ما وقت نداریم. اوکی. منم از امروز وقت ندارم. بچرخید تا بچرخیم.
+فرم های کارآموزی ام کامل نیست، استادم برشون گردوند، یعنی فقط یه امضا کم داره. فکر کنم باید امضای آقای صاد رو یه جوری جعل کنم چون عمرا حال ندارم واسه یه امضای ناقابل برم جردن. تازه احتمالا جای شرکت تغییر کرده....
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی