-(بچه ها) ما بلد نیستیم بذاریم روی گیت کد رو .
-(من) [مجید جان دلبندم] برو فیلم های آموزش گیت که قبل از عید به همه دادیم رو ببین، سوالی بود بپرس. تا آخر شب کدها روی گیت باشه.
-(یکی دیگه از بچه ها) فاطمه، ما امشب عروسی هستیم - استیکر غش کردن از خنده.
-(من) عحب!
واقعا عجب. یکی از بچه ها امروز عروسی اش هست.
نمیدونم چرا، برای من زندگی خارج از کد و سیستم وجود نداره. روزی رو دوست دارم که بگم "من این هفته دارم میرم اصف و فرصت هیچ کاری رو ندارم". ترم پیش همین کار رو کردم. یک هفته توی افق محو شدم و چه حالی داشت تلافی همه اون انرژی که میگذاشتم و فیدبکی که نمیگرفتم رو این طور در آوردم.
-حسادت چیز خوبی نیست فاطمه!
-یک کودک آسیب دیده درون من هست.![]()
تکمیلی:
امشب حدود 8 رفتم میدون امام حسین. البته اول رفتم دو تا کلید زدم 16 هزار تومن! جناب خان مگه دستم بهت نرسه![]()
خلاصه، هرکی رفته باشه میدونه اونجا اون موقع شب یه کم ترسناکه. یا حداقل من اینطور فکر میکنم. نون و باقالی خریدم و برگشتم. توی راه داشتم فکر میکردم من انگار وجود خارجی ندارم. حتی یک نگاه هم روی خودم حس نکردم که آزاردهنده باشه! بعد فکر کردم خدایی که منو اینطور برد و آورد واقعا کارش درسته....
دلم تنگ شده. نمیدونم چزا پنج شنبه جمعه ها اینقدر روزهای مزخرفی هستند. همش در حال سگ دو زدن برای کارهای توی خونه ام. حتی چون گشنه میشم میتونم خودمو خفه کنم! فاطمه چرا همش به فکر خوردنی؟! انگار حتی برای خودمم فرصت ندارم. یکی دو تا صحنه ناراحت کننده دیدم، حرف های یه بنده خدایی رو هم که یکی اش سرطان داشت توی نونوایی شنیدم و خلاصه همش دست داد بهم. واقعا وضع مردم خوب نیست. کاش یه اتفاقی می افتاد.
سر پوستر همایش هم واقعا اذیت شدم. الان هم رنگ هاش توی گوشی با چیزی که توی لپ تاپ میبینم متفاوته. نمیدونم چرا. با اینکه گذاشتم روی مد CMYK. میترسم چاپ کنند باز رنگ هاش درست در نیاد.
درمورد دو تا مباحثی که استادم گفته بود یه سرچی زدم، میره توی مباحث مربوط به سیستم های توزیع شده! خیلی جالبه، دارم از آشنایی باهاش خوشوقت میشم.
یکشنبه هم آقای ع دانشگاه ما همایش داره و شاید یه سری برم ببینم چه خبره.![]()
(چقدر این شکلک های قدیمی بلاگفا گویاست!)
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی