میشه گفت knockout شدم وقتی دوست چهارساله ام گفت بیا خودم با ماشین برسونمت! بهرحال، ظاهرا این ترم خیلی خوش شانسم چون خونه هردومون یهو تغییر کرده و اون با ماشین میره و منم که...!
در این لحظه روحیه داغونی دارم ولی نمیخوام درموردش حرف بزنم. آهنگ بیا بنویسیم مهستی رو گوش میدم و سعی میکنم تمرکز کنم روی دیروز. درموردش نوشتن رو به اینجا بدهکارم. به خود آینده ام، یا حتی خود الانم.
دیروز از صبح دانشگاه بودم. متاسفانه استاد روش پژوهش کسی نبود که فکر می کردم، ولی استاد بدی نیست. چه میشه کرد. یه کم هم تعریف درمورد "سیستم ارائه" و روشهای پژوهش و ... حفظ میکنیم.
بعدش، بعدش قسمت خوبش شروع شد. رفتم سر کلاس پیشرفته. بچه های ترم اول ناپیوسته بودند که خیلی خوب بودند. خیلی هم بچه بودند از قضا! الیس کلی تحویل گرفت. ششصد دفعه ازم تعریف کرد! فکر کن حدود 4 ساعت سر کلاسی بودم که همه ی مطالبش رو از حفظم ولی همش داشتم می خندیدم! خیلی خوش گدشت. شاید جالب ترین قسمت ماجرا این بود که فهمیدم کلاس سایت 9 هست. رفتم تو همون جایی نشستم که آخرین بار TA بی تفاوت بودم. خدایا! بی تفاوت واقعا خودش مشکل داشت. چقدر منو حرص داد اون موقع. همش فکر میکردم تقصیر منه. به نظرم واقعا بعضی وقتا سرنوشت، روزگار، خدا، هرچی، میخواد به آدم یه چیزی رو نشون بده. چون من اون ترم واقعا عذاب کشیدم و نمیدونستم یه روزی یه شکل دیگه از چیزی که اون موقع اینفدر دلم میخواست و کسی بهم نمی داد، بدون اینکه بخوام اتفاق میوفته. شاید یه روز بالاخره درمورد کار کردن هم همین اتفاق بیوفته. بعضی میدون ها برای یک بار جنگیدن نیستند، شاید باید چندبار بجنگی تا موفق بشی.
هفته دیگه 45 دقیقه دانشجوهای الیس دست من هستند
باید براشون درس هفته پیش رو کد بزنم که واقعا چیزی برای من نیست. با C# هم می زنم و امیدوارم موفق بشم بیارمشون سمت C# چون الیس جاوا درس میده و اگه بچه ها هم بخوان جاوا کار کنند باید بساطم رو جمع کنم که فکرش هم دردناکه. trigger حس اضافه بودنی که یه روزی سر کلاس بی تفاوت داشتم.
بعدشم موندم سر کلاس angular و سوال هام رو پرسیدم . حرف زدیم. گفت اگه تونستی برو سراغ Elastic و برای پروژه ات ازش استفاده کن. هرچی من می گفتم سخته می گفت آسونه! کاری نداره! بعد به بچه ها میگفت شما تابستون رفتید ول چرخیدید کار نکردید مثل خانم ... به من گزارش ندادید! بچه ها داشتند منو می کشتند. گفتم استاد من بیرون از کلاس زندگی دارم نگو اینطوری حالا اینا فکر میکنند من هر روز واسه شما واقعا گزارش می فرستم! می گفت این خانم ... یه سوال هایی از من می پرسه که منم جوابشو بلد نیستم![]()
گفت CI/CD رو هم فعلا بذار کنار، تست هم نمی خواد بنویسی. کلی هم کیف کرد که angular رو هم شروع کردم.
دیگه چی بگم. اصلا دیروز از شدت تحویل گرفتگی داشتم می مردم!
اما جواب یکی از سوالها باعث دردسرمه. گفت با angular از jquery استفاده نکن. منم به کل بی خیال صفحه Home که دو تا اسلایدر داره شدم، چون اسلایدها با jquery نوشته شده و کار نمیکنه، و با angular هم فعلا نمی خوام درگیرش بشم. کار این هفته فعلا تکمیل catalog یعنی اضافه کردن صفحه Detail هست. بعد برم سراغ سبد خرید و redis cache. کنارش ببینم این Elastic چیه...
+میدونید ایراد "اکوسیستم بلاکچین" توی مملکت ما چیه؟ به جای اینکه computer scientist ها و آدم های علمی توش باشند، یه مشت بازاری، آدم های سیاسی، دکترهای علوم انسانی و مدیریت! و هرکی که کلا توی هیچ فضای دیگه ای هیچی نبوده توشه. یه چیز تحقیقاتی قشنگ رو تبدیل کردن به یه بیزینس کثیف.
+ از دیگران متشکر فکشو عمل کرد امروز. از عصری که هرچی بهش زنگ می زدم جواب نمیداد استرس افتاده بود به جونم. کاش حداقل اونجا بودم. بابا خیلی غصه می خوره. چند وقته آرامش نداریم؟
+دیگه کلیدینیوم جواب نمیداد رسما افتادم به رانیتیدن و فاموتیدین خوردن.
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی