خرید بک لینک

دلم میخواد انگلیسی بنویسم ولی بخونید، اما این دوتا با هم جمع نمیشه.
آخرین قسمت sanditon این هفته بود و من کله سحر دیدمش! کلا هشت قسمت بود و با لهجه British سختی حرف میزدند همه. تهش هم طبق داستان های همیشگی Jane Austen تموم نشد، چون اصولا یکی از داستان های نا تمومش بود. اما قشنگ بود. یه کم دیر فهمیدمش :-)
اما حرف آخرش این بود که عشق جوری در یک نفر تغییر ایجاد کرد که تهش خود عشق رو هم فدای چیز دیگه ای کرد ( یعنی اینقدر آدم خوبی شد!)
(اعتراف میکنم وقتی مغزم به این تحلیل رسید خیلی ذوق کردم، حداقل نرسیدن شارلوت و سیدنی به هم یه دلیلی فراتر از دراماتیک کردن داستان داشت!)
بگذریم. اگه انگلیسی می نوشتم خیلی بیشتر حرف میزدم در موردش.
دارم میرم سر کلاس لوئیس لیت. اگه مدیر گروه هم باشه برم اینترنت الیس رو زنده کنم. نامه بهم داده برم یوزر و پسش رو بگیرم که خیلی ریسک بزرگی کرده داده دست من!
فکر کنم هم لاغرتر شدم هم قدم کوتاه شده! امروز یکی از مانتو های عهد ... ام رو پوشیدم حس میکنم قبلا کوتاه تر بود. تنگ تر که قطعا بود! کاش هوا سرد بشه.
دیروز پیتزاخور می دونست معماری ثبت نام کردم کلی ذوق کرد. ایده آل ترین اتفاق اینه که من این چیزها رو که الان یاد میگیرم برم توی یک پروژه واقعی درگیرش بشم. یعنی میشه مسیر کار پیتزاخور از mvc و jquery زدن بره سمت مایکروسرویس؟!
این میزان پذیرش imperfection در کارش حیرت زده ام میکنه. دیروز کاملا واضح بود فیلم من 50 درصد هم باب میلش نبوده، ولی براش مهم نبود! واقعا لازمه تغییر در نحوه فکر کردنم بدم. چرا این ها اینطوری هستند ؟!

+وای! سرچ با فیلترهای مختلف هم راه افتاد. معرکه شده!

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

صفحه بندی