خرید بک لینک

پیتزاخور زنگ زد اوکی داد گفت ساعتی 120. عصر هم زنگ زد گفت بیا میکروفون بگیر ازم. الان توی راهم. نمیدونم چرا گفتم امروز میام. بیشتر دلم میخواست بزنم بیرون. روز آشفته ای داشتم. الستیک رو روی پروژه اصلی راه انداختم و بخش phrase search سایت الان کار میکنه. اما باز به یک سری سوال فلسفی خوردم و متوقف شدم. میخواستم یه سرچ feature based بنویسم، بعد فکر کردم چرا این رو با دیتابیس اصلی ام انجام ندم. من که با id همه سر کار میکنم (و دیگه text based search نیست). البته هنوز به خاطر اجتناب از join زدن کار با الستیک منطقی به نظر می رسه. اما واقعا این همه دردسر ارزش داره؟! الان من اگه بخوام یه برند رو مثلا تغییر بدم باید کل document های تحت اون برند رو reindex کنم؟!

البته توی این بازه که زدم بیرون فهمیدم قابلیت fuzzy search رو هم ارائه میده. بعلاوه سرچ خوبه. Auto complete هم باشه احتمالا.

نمی دونم چرا دلم نمی خواد برم اونجا....

+ با اینکه نمی فهمم چرا ولی باید نمی رفتم! از اموزشگاه تا شمرون پیاده اومدم یک مقدار قابل توجهی هم گریه کردم تو راه! نمیدونم چرا. ارتباط با هر کسی بخشی از شخصیت آدم رو مثل اینه نشون میده. ارتباط با پیتزا خور بخشی ضعیف از من رو نشونم میده. خودم رو خیلی بچه می بینم، بچه، ناتوان، کمک لازم، محافظه کار، پول لازم. نمیدونم چرا. احتمالا ربطی هم به اون نداشته باشه. ولی هربار که با این بخش روبرو میشم مجبورم بهش فضا بدم، نمیدونم باید باهاش چیکار کنم. کنترلی روش ندارم. از طرفی این تصویر حقیقت هم نداره، که اگه داشت اینقدر سر هرچیزی نمی جنگید....با آقای ع هم یه مدت همین مشکل رو داشتم. بی خود و بی جهت.

اما پیاده روی رو دوست داشتم. بعدشم یه سر رفتم محله قدیم از مغازه های آشنای دوساله یک سری مخلفات خوردنی خریدم. اندازه 60 تومن پیرمرد همیشگی سر نبش مدنی چای خریدم. چای کیلویی 160! حتی پیرمرد هم برام نوستالژی بود! امام حسین نرفتم. حالش نبود.

معده ام باز درد میکنه امروز. اگر بتونم کل ویدئو ها رو توی این هفته بگیرم عالی میشه. امروز به این نتیجه رسیدم باید پول هام رو خرج کنم تا انگیزه کار کردن پیدا کنم! باید پول ترجمه های این سری رو می گرفتم. اشتباه کردم. گفتم بزن پای کلاس بعدی....

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

صفحه بندی