امروز روز طولانی بود. فردا سایت باید بالا باشه و بخشی از کاربرهاش شروع کنند به کار. اما به قول پویا حتی اگه قوم مغول هم امشب بالای سرش وایستن این کار تا صبح تموم نمیشه. منم که مستمع آزاد. ولی طفلک اون دوتا خیلی تحت فشار بودند. فردا رو هم قرار شده برم. برای پویا که واضحه این یه پروژه شکست خورده است! اینقدر غر میزنه. حتی اگه شکست خورده هم باشه، دیدن یه چنین شکستی غم انگیز ولی جالبه! به عنوان یه مهندس جالبه. دیروز که رفتم کلاس به وضوح می دیدم خودم رو که سه چهارسال دیگه مدیر پروژه خواهم بود. برای اولین بار دیدمش. و خیلی خوشم اومد. خودمو بین اون همه آدم بزرگ پیدا کردم. وقتی دیدم ایده ای که برای ریفکتور کردن کدی که استاد داد مثل ایده ی یکی از بچه ها بود که 10 ساله کار می کنه و درسته. و دیدم که من کمتر از دوساله رفتم سمت وب.
فشار سرکار واقعا زیاده این هفته. با اینکه منو مستقیم درگیر نمی کنه از خستگی و آشفتگی آدم ها تاثیر می گیرم. گرچه خیلی خوب هندلش می کنند و این یا نشونه بی خیالیه که منجر به شکست پروژه شده، یا نشونه یه جور تکامل حرفه ای!
فردا میشه 18 روز.
تصمیم گرفتم اون [Authorize] لعنتی رو بیندازم دور توی پروژه. دور زدن در شرایط سخت رو دارم از بچه های شرکت خوب یاد می گیرم!
به وضوح می بینم چطور نمیشه یه کار رو با فشار، پول، و معماری خوب بالا آورد. تو باید یه تیم خوب داشته باشی. و یه برنامه خوب. و البته معماری هم که اصلا یه قصه ای داره. برای هرمسئله ساده لازم نیست یک راه حل پیچیده عجیب و سطح بالا ارائه بدی. جواب یه سوال ساده، ساده است.
پیچیدگی به درد مشتری نمی خوره. معماری به درد مشتری نمی خوره. به روز بودن و کار کردن در آخرین سطح تکنولوژی اگه نتونی جمعش کنی، به کار نمی خوره.
و مدیریت یه پروژه کاری بسیار سختیه!
+ امروز یکی از همکارای سابق بچه ها اومد اونجا. وارد شد به من سلام نکرد چون اصلا منو نمی شناخت ولی با بقیه خیلی گروم گرفت. بهرامی بهش گفت به خانم ... سلام نکردی؟! برو بیرون باز بیا قشنگ سلام کن!![]()
اونم رفت و اومد و قشنگ سلام و احوال پرسی کرد از اول با همه و من! داشت میرفت و توی راهرو دیدمش خیلی قشنگ خداحافظی کردیم![]()
این بهرامی یه آدم خاصیه. باید یه اسم مستعار براش پیدا کنم. زیادی دارم بی خیال می نویسم.
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی