خرید بک لینک


دیگه از چیزی که قبلا می ترسیدم نمی ترسم. اما کسی چه میدونه. زندگی هر روز یه بازی جدید داره.
پا به پای پسرای کلاس می مونم و توضیحات بعد از کلاس استاد رو گوش میدم. خیالی نیست چون بارها مسیر رو اون موقع شب پیاده اومدم. از بلدم بلدم هاشون نمی ترسم چون دیدم چقدر بلدند. از پیتزاخور نمی ترسم. امشب بالاخره باهاش حرف زدم! گفت ده دوازده میلیون از دست دادی. باور که نکردم. ازش عذر خواهی کردم گفت اصلا خودتو ناراحت نکن. ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است!بهم میگه منم ddd کار کردم ولی بیزینس رو توی اپلیکیشن سرویس نوشتم :-)
سوار تاکسی میشم چون هوا خیلی آلوده است. با راننده حرف میزنم. کاری که هرگز نمیکردم. در مورد آلودگی. تعطیلی. می پرسه بچه تهرانی؟ میگم آره.
میگه خوبه. میری دانشگاه میای خونه. غذات آماده خونه ات امن، پیش مامان و بابات.
چیزی نمی گم. باقی پولم رو نمیگیرم.
سر کار از پویا نمی ترسم. متوجه میشم چقدر بعد از این راحته چون خط قرمزم رو مشخص کردم. حتی اگه یه بار ردش کرده. حالا اونه که باید مشکلش رو حل کنه. هیچ چیز جلوی خودم بودن من رو نمیتونه بگیره. من به کسی بابت وجود داشتن بدهکار نیستم. نیم ساعتی باهاش سر سوالی که ازش پرسیدم بحث می کنم. برای بهرامی هم توضیح میدم. سر ناهار راحت ترم.
دارم میرم خونه. خودمم و خودم.
هر روز صبح که میزنم بیرون و هرشب که میخوابم، فقط میگم خدایا من رو به بنده هات وانگذار.
و با همه دلتنگی ها و تنهایی هام، یه روز دیگه گذشته و من به خودم میگم: don't worry kiddo. Everything is alright.

و می بینم خودم رو که همچنان مثل فولاد آبدیده تند و تیزم، و با این همه هنوز آروم و مردد و نامطمئن...

+ شاید به طرز معجزه آسایی زیر دوش درحالی که هنوز حرف های آزاد رو تجزیه و تحلیل می کردم، جواب سوالی رو که امروز کلی سرش بحث کردیم و توی stack over flow هم پرسیدم کسی جواب نداد، رو فهمیده باشم! شاید!

کاش یه پیتزا خورخور گفته بودم. لذا این کلاس و این فضای فکری فعلی ام رو، به ده میلیون که سهله، به بیشترش هم تاخت نمی زنم!

گفتم پروژه این ها شکست خورده است. گفتیم هردو فایده نداره این روش. ولی اگه لازم باشه میرم خود نتفلیکس و با این معماری و تکنولوژی استک کار میکنم، ولی بی خیالش نمیشم!

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:04

صفحه بندی