به عنوان یه دختر همه جوره داغون شدم توی این تیم. عمیقا درد کشیدم به شکل های مختلف.
بازم محکم می ایستم و اون که عالمه به همه چیز رو شاهد میگیرم و ازش میخوام کمکم کنه کم نیارم.
از همه آدم های اینجا بریدم. فقط همین.
+ امروز اینقدر حرف زدم که مجبور شد یه جا بگه، بذار حرفمو تموم کنم، نپر وسطش!
+ خودشو کشت که بفهمه من می مونم یا میرم.
+ بعدا فهمیدم رئیس نقل قول کرده از من تو رترو، که چرا خانم X میگه "چرا به آقای Y حقوق دادن به من ندادن".
ولی من درحقیقت گفته بودم: " با توجه به اینکه شما به من فرمودید هروقت حقوق بقیه رو بدن حقوق تو رو هم میدن، چرا ...".
و حتی نقل قولش هم توی جمع تیم، اونم وقتی من نبودم، اونم به شکلی که درست نیست، کار بچگونه ایه. منم میگذرم و دیگه بیشتر کشش نمیدم. ولی دیروز فهمیدم پنج شنبه -یعنی این جور بگم که اعتراض من برای بقیه فایده داشت! - حقوق دو نفر دیگه رو هم ریختند. فردا اول صبح زنگ میزنم شرکت ببینم چرا حقوق من رو ندادند.
در این دو سالی که تهران وارد فضای کار شدم، به یک دسته آدم خیلی برخوردم. آدم هایی که خیلی "استیو جابزی" حرف می زنند ولی سطح فکر و مدیریتشون در عمل، در حد فلان مدیر فلان اداره فلا شهر نیست. اما خطرناک ترند، چون میتونند تو رو فریب بدن. این آدم دائم از اهمیت ارتباط، فیدبک دادن، "پرسونال برندینگ" ! و ... حرف می زنه، و به وضوح بارها میگه بین شما هیچ فرقی برای من نیست و تیم این، تیم اون.... ولی وقتی من مطالبه حقم رو که 15 روزه پرداختش عقب افتاده میکنم، نه تنها کوچکترین حمایتی ازش نمی بینم، بلکه مورد عتاب و سخره هم قرار میگیرم. به این دست آدم ها چی میگن؟
می دونی پرسونال برندینگ برای من چیه؟ اینکه به تو و هیچ کس دیگه ای اجازه ندم ازم سوء استفاده کنند. اشتباه تو - و خودم- اینه که فکر میکنیم پیشرفت من در اینجا، وابسته به درجه یک بودن مدیر پروژه و پروژه است! نچ. باید به خودم یادآوری کنم، من آدمی هستم که در هر شرایطی پیشرفت می کنم.
من توی اون کارآموزی بی معنی مزخرف که یک ساعت از اون 13 روزش برام زجرآور بود، خیلی غصه خوردم، ولی در 13 روز وارد دنیای دات نت Core شدم. خودم. الان هم هرجا برم خودمم. حتی اگه برم واسه یکی مثل اسماعیلی کار کنم که به وضوح در موارد فنی از من کمتر بلده.
و درمورد حقوقم. من تلاشم رو میکنم که بگیرمش. اگه ندادین توی این شبکه های اجتماعی به خاک می کشونمتون. اینو قول میدم. و باقی اش رو هم می سپارم دست اونی که روزی ام رو میده. و این ظلم آشکارتون رو هم می سپارم به خودش، که زورش از همه بیشتره....
+ و دقت کنید، بعدا به این تحلیل رسیدم که من خشمم در واقع درمورد پرداخت نشدن حقوقمه، که فوکسش کردم روی رئیس و کار بی اهمیتش!
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی