خرید بک لینک

خب، الان نمیدونم چطور یک آهنگ خنده دار که آقای اسمیت آخرین باری که رفتم شهرکرد خونه شون، برام فرستاده داره به طور رندم روی گوشی پخش شد که اسمش هست شلوار پلنگی! داده بود محض خنده.

امروز یک مشت چیز نصب کردیم روی سیستم و هنوز RD نداریم به سیستم خودمون. ولی به سرور داریم. یعنی من دارم. منتظرم رئیس بره سازمان ببینه چه باید کرد. کار خاصی نیست. اونجا که بودیم نبود، چه رسد به اینجا! خوبیش اینه که اینجا چشم هیچ کس توی مانیتورم نیست و میتونم حداقل یه پست بذارم.

آه تازه آهنگ هم میتونم گوش بدم.

صبح دیلی هم برگزار کردیم با واتس اپ!

باید بشینم یه کار مفید بکنم به جای این کارها. یه حسی بهم میگه این ریموت کار کردنه خیلی طول نمی کشه. کار مفید فاطمه! کار مفید.

لعنت به این زندگی یک بعدی ما. این اصلا چیزی نبود که از زندگی بعد از فارغ التحصیلی ام انتظار داشتم.

راستش رو اعتراف کنم دلم میخواست جمعه این هفته با این فامیل دور بریم دربندی جایی. مامانش و دکی رو هم فوقش می بردیم. نیاز داشتم به این تنوع در این هفته بی معنا. ولی دکی پایه نیست. البته بهش هم نگفتم. ولش کن.

حوصله ام سر رفته. می خوام یه پروژه واسه خودم تعریف کنم، یا بشینم استارت یکی از این کتاب ها مثل art of unit testing رو بزنم.

..میگه بین شما هیچ فرقی نیست، جواب خانم فرانت اند کار رو نمیده جواب منو میده

خانم فرانت اند کار یه هفته است نمیاد. اینا اینقدر لنگ نیرو هستند که هنوز باهاش راه بیان - یا میشه اینطور دید که رئیس آدم خوبیه- ولی یکی دو سری دعوای اساسی باهم کردند. این یک نفر واقعا کمک فنی کمی می کنه و ماهی حدود دو میگیره، ولی بازم بودنش به صرفه تر از نبودنشه...

بگذریم. برم دیگه.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 13:08

صفحه بندی