خرید بک لینک

اینترنتم داره جون میکنه اسکایپ رو دانلود کنم. apk ای که به اندروید 4.2 بخوره. یک هفته است آپدیتش رو دان کردم ولی حالش نیست بشینم نصب کنم.

از فردا میریم روی مود دورکاری. باید یه مشت چیز رو سیستم نصب کنم.

دلم نمیخواد توی خونه بمونم. خدا به داد برسه...

کاشونیه تیکه کلامشه، ملعون.

چارچوب و اصول. یعنی چی؟ این روزا همه چیز برام زیر سوال رفته.

بعد، پسره رو واسه این هفته پیچوندم. دکی رو بهونه کردم. گرچه خیلی بد هم گفته بود ول کن به خاطر کرونا. منم بهونه اش کردم. حالش نبود. نمی ارزید. نمی صرفید، دلیلی براش پیدا نمی شد. نمیدونم چیکارش کنم.

تا ببینیم این ویروس لعنتی کی ول می کنه ما رو.

اسماعیلی پیام داد گفت فردا بیا راجع به قرارداد حرف بزنیم. گفتم نه. گفت از یکشنبه بچه هاشو فرستاده دورکاری. به نظر نمیومد درگیری درمورد زمین موندن کار داشته باشه....نمیدونم. این روزا از هرکسی که روی خوش بهم نشون بده می ترسم.

کاشونیه سه وعده دمنوش آویشن خورد امروز. به من تعارف می زد، گفتم خدا خیرت بده، دکی صبح و شب میده بهم بسه! از یکی از سرویس ها پابلیش نذاشته بود تا ظهر دستش بند بود. آخرش گفت بیا ببین چیه مشکلم. گفتم پابلیش گذاشتی؟!

خودم تا رئیس بیاد برای خودم نوشتن یک تست رو assign کردم و بعد هم که اومد یه کاری رو بین من و کاشونیه تقسیم کرد. متاهل درگیر جبران خسارت بود.

کاشونیه همش میگه ما به ترسو بودن معروفیم. اینو این چند روز فهمیدم که این مریضی لامصب اومده. به جان خودم من و رئیس و متاهل عین خیالمون نبود بریم سازمان. فرانت اند کارمون هم از خداش بود نیاد ولی نه از ترس کرونا. ولی کاشونیه... کاشونیه واقعا ترس جونش رو داشت.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 13:08

صفحه بندی