باز رئیس یه کار یکسان به من و شایسته داد که شایسته حرص بخوره![]()
جالبه تا حالا توی یه شرایط به این باحالی در دنیای واقعی قرار نگرفته بودم. یه حس برتری خوبی بهم میده! به خصوص که واقعا سعی میکنه بهم برسه. خیلی نامرد شدم انصافا. از وقتی دو روز پیش اون حرکت ناعاقلانه رو زدم و نشستم تمام روز به خانم فرانت اند کار چیز یاد دادم خیلی باهام اوکی شده. به خصوص که خبر نداره دیروز زنگ زدم همه رو به رئیس گزارش دادم! (نه که برای رئیس هم مهم بود). منم باهاش اوکی تر شدم. رئیس دیروز یه تیکه ای پروند مبنی بر اینکه شما خانم ها نمیتونید باهم کار کنید. میخواستم بهش بگم کجای کاری من یه تیم 5 نفره دارم که همه دختریم خیلی هم خوب با هم کار می کنیم!
یه سری هم گفته تیم خوب ساختنیه. یه بار باید بهش بگم رئیس خوب هم همین طور.![]()
خیلی دلم میخواد اینو بگم بهش. امروز آقای فرانت اند کار اومده بود میگفت چگوارا شده بودی دیروز (سر قضیه دموکراسی)! بهم میگه شدی جانشین برحق متاهل. خخخ. متوجه میشم از نظر فنی بهم یه trust ای پیدا کرده که قبلا نداشت. سر یکی دوتا جریان که رئیس تز الکی میداد و همه میدونستند و من مجبور بودم هیچی نگم...(که البته یعنی بعد کلی بحث به طرز ناراحتی ساکت شدم!)
بگذریم. خیلی خسته ام. دیشب سر اینکه ساعت 12 شب با سروصدا ظرف می شستم مامان دعوام کرد منم قهر کردم. کلی هم به این بهونه گریه کردم! (البته کسی نفهمید). واقعا گریه مثل شیر اطمینان می مونه. داشتم می ترکیدم. از صبح کلی فشار رومه تا شب. کسی درک نمی کنه. نمیشه هم زد بیرون کمی قدم زد. هیچ جایی امن تر از پشت سیستم نیست. سیستم و آهنگ و خارج شدن از این زندگی.
بعضی جملات. بارشون سنگینه اما در لحظه درک نمی کنی.
حس تنهایی میکنم. با اینکه خونه ام.
یکی از بچه های گروه گیر پاس دادن دیتا توی ویو از یه کامپوننت به یکی دیگه است و داره خیلی طول می کشه. یکی شون هم که گفت دیگه نیستم هنوز از گروه نرفته. معلومه دلش نمیاد! میگه روحیه ام رو از دست دادم. بهش گفتم جمعه ریموت بزن یه آیتم رو باهم بریم یاد بگیری. فکر نکنم بیاد. این یکی توی اون تیم مهندسی نرم نبود. خیلی چیزا رو که بقیه سر اون کار یاد گرفتند این یاد نگرفته....
دلم تغییر میخواد. حس میکنم زبانم باز داره از دست میره باید یه سریالی چیزی شروع کنم.
دیشب آستیگمات رو با خانواده دیدیم. چقدر درکش میکردم وقتی رفت نمک ریخت زالو ها رو کشت.
+ به کل حرف زدنم هم شده تقلید شده. عالیه، مچکرم. چند وقت دیگه این Good job اش هم میاد توی عبارات معمول محاوره ام.
+ https://towardsdatascience.com/the-game-of-life-the-legacy-of-john-conway-a86237180a4e
برچسب:
نویسنده: سام بهرامی