خرید بک لینک
یکی از آهنگ هایی که از جناب خان گرفتم بشدت سوزن ذهنم روش گیر کرده، شاید از صبح تا حالا شصت بار گوش دادم! اون بخش تکرارش که نمی دونم توی فارسی بهش چی میگن اینه:بیا بی تو من از این زندگی سیرم، نمی دونی دارم این گوشه می میرم....

امروز سر کلاس پریمیر داشتم از خواب می مردم! اصلا چشم ها باز نمی شد. توی vip هم درست خوابم نمی برگه. فردا صبح زود هم باید برم دانشگاه و قبل از امتحان یه بار دیگه جزوه.... مدار رو مرور کنم. به امید پاس شدن!

اگه فردا هم به همین ریلکسی الان باشم اوکیه، اما بدبختی سر امتحان معمولا این جور نیست.

از همین امروز دویدن شروع شد! انگار زندگی توی تهران سرعت بیشتری نسبت به بقیه جاها داره!

و دیگه؟ دلم برای روشن کردن لپ تاپم و باز کردن ویژوال و یه درگیری دیوونه کننده تنگ شده! آهان! دو هفته دیگه تحویل پروژه(به قول ما مهندس ها! ) و یا ژوژمان(به قول هنری ها، که نمی دونم این کلمه عجیب به عقیده من نچسب رو از کجا اوردن؟!) پریمیره. من هنوز هیچ کار جدی شروع نکردم، فکرشو کردم، احتمالا روی یکی از کارتون های من شرور کار کنم....

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 15:58

صفحه بندی