بن خوشه - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
داره از اختلاف پیدا کردن خوشم میاد! یه درجه از باگ پیدا کردن نیاز به حرفه ای بودن بیشتری داره!با این سرعت نت، سرعت کار کردنم شده تازه مثل سرعت کار کردن عادی متاهل
رئیس - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
حتما باید امروز رو از چشممون در میاورد که آورد.کاش این اسفند لعنتی تموم میشد. واقعا خسته ام.به دنبال خواندم این کتاب Maybe you should talk to someone جوگیر شدم توی گفتاره به مشاوره آنلاین رفتم.کلا اید
رباتیک - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
نمیدونم به طرز عجیبی نمیدونم تاثیر اون نیم ساعت مشاوره بی معنی دیشبه، یا این کتابه که می خونم، ولی امروز خیلی با حس مثبت آرامشی شروع شد! بذار ببینیم تا کی دووم میاره... بعد می نویسم تا کی!+ خب فکر کنم
تو عصبانی هستی؟ من هم همینطور! - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
امروز کاشونیه گفت بهش پیشنهاد دادن 3 برای سال دیگه.من به رئیس گفتم تا آخر سال بیشتر نیستم گفت باشه!از ته دل آرزو میکنم فردا که قراره ریموت برم تست سر اون کار جدید با اسماعیلی، خوشم بیاد و برم اونجا. ا
محض رضای خدا قضاوت نکنید! - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
من: به پسره فامیل دور گفتم فردا کنسله.دکی: خداروشکر.... گناه داره....حالا میگه دختره جنیه.(دفعه بعد چیزی بهش نمیگم. قسم می خورم. خسته ام از این همه قضاوت شدن.)حوصله آدم ها رو ندارم. هیچ کس رو. حتی حوص
جمعه با هوای صاف! - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
روز خوبی شروع شد. روزی که در اون به طور منطقی هم، پسره فامیل دور رو از زندگی ام حذف کردم. یعنی به منطقم که منو هی می کشوند جلو، فهموندم حتی از نظر منطقی هم، این کار اشتباهه!در قدم بعد باید در طول هفته
رترو اینطور گذشت، به حرف زدن درمورد تو. - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 13:08
به عنوان یه دختر همه جوره داغون شدم توی این تیم. عمیقا درد کشیدم به شکل های مختلف.بازم محکم می ایستم و اون که عالمه به همه چیز رو شاهد میگیرم و ازش میخوام کمکم کنه کم نیارم.از همه آدم های اینجا بریدم.
Restart - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 15:36
آه شروع جدید چه حس خوبیه!قول میدم از این به بعد با اسم مستعار از آدم ها بنویسم و پست رمز دار زیاد بذارم!+فقط آدرس همه دوستانم رو از دست دادمبیایید آدرس هاتون رو بگید. چندتایی رو یادم هست البته.آقا امر
جونیور بودن هم عالمی داره! - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 9:20
امروز پویا یهو با یه خانم اومد داخل و گفت این نیروی فرانت جدید! فکر نمیکنم کسی به قدر من خوش حال شد از دیدنش. آه معرکه است. از تنهایی کمی در اومدم. الان که اینو می نویسم وایستادم بالای سر گاز و برای خ
These nurves - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
دلم میخواد مستقل شم. دلم میخواد حتی اگه خونه ام 10 متر هم هست باشه ولی برای خودم باشه. زیر بار هیچ کس نباشم. اگه هر شب نون خالی بخورم هم بخورم، ولی خرجم دست هیچ بنی بشری نباشه. خدایا هیچی ازت نمیخوام،
A Journey Coming To An End (Yes, Pascal Case)! - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
بشدت احساس خالی بودن میکنم. حس می کنم این پیش زمینه یه حس دیگه است. پروژه رو نشون الیس دادم. همش گفت خیلی خوبه. اصلا همین که من ES رو تونسته بودم استفاده کنم براش مهم بود. البته که همه سرویس ها روی دا
I'm just OK - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
دیگه از چیزی که قبلا می ترسیدم نمی ترسم. اما کسی چه میدونه. زندگی هر روز یه بازی جدید داره.پا به پای پسرای کلاس می مونم و توضیحات بعد از کلاس استاد رو گوش میدم. خیالی نیست چون بارها مسیر رو اون موقع ش
باگ رو رفع نشده نگذارید که کل سیستم رو می ترکونه - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
یهو وسط این همه کار مونده Swagger نصب کردم که api جدیدم رو مثلا اینجوری تست کنم. دو ساعته دستم بنده به خطایی که میده و رفع نمیشه که نمیشه! واسه کارم همین دو روز پیش سر اون پروژه راهش انداختم کار دو دق
پنج شنبه خلوتی است - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
دلم تفریح می خواد. قبل از اینکه برو خونه و خودم خفه کنم توی ویس های 9 جلسه کلاس لوئیس لیت برای امتحان دوشنبه...+ تستم رو کامل کردم و یک راست برگشتم خونه. پیام دادم به زهرا با هم بریم ولی عصری جایی گفت
لطفا تعطیل شه - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
خب اگه قراره دوازده شب تعطیل کنید همین الان تعطیل کنید آدم تکلیفش رو بدونه. لطفا از همین الان دوشنبه رو هم تعیین تکلیف کنید بدونم باقی روزم رو حروم ویس های فصل 10 بکنم یا برم سر یه کار معنا دار؟!+چرا جر زنی می کنید آخه؟! :(
باشه، ولی دوشنبه رو تعطیل کنید - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
خب تعطیلی که تکذیب شد. منم رفتم دو ساعتی رو سر کلاسی نشستم که تعریف رزومه و انواع رزومه رو برام گفت و بالاخره از دست روش پژوهش خلاصی پیدا کردم! بچه ها توطئه کرده بودند کلاس رو کنسل کنند من یک کاره رفت
بیست و هشت روز پر - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
بعضی وقتا آدم دلش میخواد سرش رو بذار روی شانه یکی و فقط گریه کنه. از این درد. از این دردی که باید خفه اش کنی توی خودت. بهش میگم چی شد. میگه مبلغی که میدیم کناره و یک مشت قصه میگه که چرا کمتره. میگم با
حرف بزنید! - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
خب. بالاخره امروز آقای مدیر افتخار داد بیست دقیقه با من حرف بزنه. چرا آدم ها همش می پرسند خوبی؟ اوکیه همه چیز؟ وقتی به وضوح می دونند که نیست؟ کلی حرف زدیم. حال بازگو کردنش نیست. آخرش هم اون رقمی که بع
با هرکسی هم حرف نزنید! - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:04
صبح رفتم دانشگاه و آخرین جلسه رو با آقای خ. م. گذروندیم و تموم. رفتم مشاوره اول صبح. اون لحظه که اومدم بیرون خیلی حالم بهتر بود، چون حرف زده بودم، یکی تاییدم کرده بود. اما الان که برگشتم باز تو فکرم.
میشه بزنید جلو؟! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:47
کاش زودتر این دوره از زندگی ام تموم میشد. از این همه دوندگی و فشار خسته ام. فقط میخوام پروژه ام تموم بشه، کلاس معماری تموم بشه، دانشگاه با این 12 واحد بی معنی تموم بشه. عقد حامد بگذره تموم بشه. و من ز

برچسب‌های مرتبط

401 area code | 401k calculator | 401k contribution limits 2017 | 401k limits 2016 | 401k loan | 401k contribution limits | 401k plan | 401k vs ira | 401 error | 400 days