مدیر پروژه آینده ای توی خودم می بینم!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:47
امروز روز طولانی بود. فردا سایت باید بالا باشه و بخشی از کاربرهاش شروع کنند به کار. اما به قول پویا حتی اگه قوم مغول هم امشب بالای سرش وایستن این کار تا صبح تموم نمیشه. منم که مستمع آزاد. ولی طفلک او
شمارش معکوس
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:47
فکر کنم این بار هم به یک ماه نرسه... و این عمیقا غمگینم می کنه.مشکلات محیط production: سامانه ثبت احوال دیتاش رو با ی عربی برمیگردونه و ما نمیتونیم با دیتای خودمون که با ی فارسی وارد شده مقایسه اش کنیم!
Nothing
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:47
ماگم رو گذاشتم ولی برگه یادداشت هام رو آوردم. در جواب بهرامی که پرسید فردا میای به جای بله گفتم انشاا...! ماگ نشونه بخش احساساتی منه که دلش میخواد هنوز امیدی باشه. برگه ها رو بخش منطقی من آورد، با فکر
Liskov substitution principle
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
من نشستم حرف های Liscov رو گوش دادم. البته حدود 20 دقیقه اش رو. داشت میگفت موقعی که می رفته high school و college تقریبا تنها دختر کلاس ها بوده. الان 80 سالشه و جایزه تورینگ رو هم گرفته. میگفت با اینک
خدایا چقدر گاهی سخته تحمل بعضی چیزا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
بعضی چیزا یهو که جمع میشه روهم واقعا قابل تحمل نیست. امروز الیس فقط نیم ساعت دیرتر آمد. گفت دیر میرسه با بچه ها یه کاری بکنم. کشتند من رو. یعنی یکی دو نفرشون هستند که واقعا اذیت میکنند. بچه ها خوبی هس
وای باورم نمیشه وصل شد!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
وای خدا بالاخره وصل شد! داشتم مثل بدبخت ها از توی لینکی که توی گوشی برای ساختن modal توی انگولار توی دانشگاه پیدا کرده بودم کد می زدم که یهو بی هدف زدم یه صفحه ای باز شه و باز شد! تورو خدا این تنها دل
بعد وصلی نت نوشت!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
دارم فکر میکنم یه سایت ساده راه بیندازم توش بنویسم جای بلاگفا. دو روزه بالاخره تونستم از خطای انگولار که خورده بودم بی اینترنت رد بشم و ادمین بزنم. الان گیر مدال افتادم.فردا نمی دونم چی بشه. حوصله بچه های الیس رو ندارم. امتحان دارند قراره سوال بپرسند....میخوام زود برگردم خونه. باید پیرایش و افزودن م...
Dont mess with me or you will regret it!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
خب من امشب برای سومین بار پیشنهاد پیتزاخور رو رد کردم. آقا لنگه نیرو هست بدجور. هر دو دقیقه یه بار هم میگه پول خوبی هم بهت میدم. امشب بهش میگم برای پولش نیست. میگه آهان پس بچه مایه داری :-) میگه پس م
ubiquitous Language!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
خیلی خسته ام. کاش می تونستم فقط نیم ساعت در آرامش بخوابم. فکر کنم بهتره حداقل سعی کنم. امروز روز سختی بود. من با این بهرامی هنوز زبان مشترک پیدا نکردم. یه سرویس نوشتم که با یه سرویس دیگه کار می کرد sms می داد. سخت نبود ولی نمی فهمیدم چی میگه. نیاز دارم بشینم سر کار خودم الان ولی نمی تونم. فردا باید ...
واقعا topple چیه؟!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
پویا توی لینکدین پیام داده امروز رئیس اومد نبودی. پروژه رو تا جمعه باید تحویل بدیم. چیزی بهش نگفتم ولی اولا این پروژه یه جورایی "پروژه تون" هست، چون من فقط 13 روزه باهاش سروکله زدم. درثانی از اول هم گ
روز چهاردهم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
امروز بالاخره سرویس Sms رو به یه جا رسوندم. الان با event هم کار می کنه. الان داشتم فکر می کردم باید فکر یه میز و صندلی هم باشم برای خودم. پشت این مسز و صندلی غیراستاندارد دارم نابود میشم. اصلا انگیزه
فاز دهم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 5:36
بخش ادمین و مدیریت رو شروع کردم با angular و angular material. در کل سخت نبود! برای مدال داشتن با این لینک پیش رفتم:https://www.positronx.io/angular-8-modal-tutorial-with-angular-material-dialog/https
Nagging
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:34
اینقدر خسته ام که دلم می خواست الان خونه توی رخت خواب باشم ولی به جاش توی راه اموزشگاهم. امروز همش درحال دویدن بودم. از صبح که برسم به کلاسی که دریغ از یک ثانیه اش که ارزشمند بوده باشه، تا اون موقع که
Diverting!
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:34
خیلی جالبه. تو با یکی حرف میزنی که بهت انگیزه میده کار کنی. با یکی هم حرف میزنی میگه بابت فلان کار همش .... بهت دادند؟! نمی صرفه که. داره بهت ظلم میشه! نکن، ولش کن و فلان.من به اون انگیزه بهتر نیاز دا
Freedom of conscience
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:34
بیرون صدای بارون میاد. امشب هم زیر بارون ملایمی که میومد قدم زدم. خیلی کیف کردم. برای کلاس به رایتینگ معرکه نوشتم. شدم همون فاطمه چهارسال پیش. آقای CopperSmithCity حال کرد. حال کردها! خودمم لذت بردم.
Freedom of choice!
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:34
امروز داشتم فکر می کردم عجب آدم replaceable ای هستم من. پیتزاخور فوری یکی رو پیدا کرد به عنوان مترجم! از قضا ترجمه هاشو هم دیدم خوب بود. این فکر خیلی خیلی آزار دهنده است. اصلا، نابود کننده است. عصری ی
وقتی باید با دید علوم انسانی به کامپیوتر نگاه کرد!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
میگه ترجمه ها رو انجام دادی؟ میگم نه. میگم فیلم ها رو هم که پیش نبردی؟ میگم نه.میگه مهندس! خب آخه من باید بدونم میتونم روی تو حساب کنم یا نه!دلم میخواد بهش بگم، این دقیقا همون چیزیه که من سه ماهه میخو
The truth shall prevail!
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
Oh Fatemeh you're so mean! Did you really have to make him say that he doesn't know the answer to your question?! Not just once, but a few times!P.S. These Saturdays are too good to be true. I'm go a miss each and every one of them. Today was perfect. I had a good time being TA and then I lea ed abo...
Why don't I grow up?
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
پیتزاخور زنگ زد اوکی داد گفت ساعتی 120. عصر هم زنگ زد گفت بیا میکروفون بگیر ازم. الان توی راهم. نمیدونم چرا گفتم امروز میام. بیشتر دلم میخواست بزنم بیرون. روز آشفته ای داشتم. الستیک رو روی پروژه اصلی
Sanditon, an unforeseeable ending
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
دلم میخواد انگلیسی بنویسم ولی بخونید، اما این دوتا با هم جمع نمیشه.آخرین قسمت sanditon این هفته بود و من کله سحر دیدمش! کلا هشت قسمت بود و با لهجه British سختی حرف میزدند همه. تهش هم طبق داستان های هم